تبليغاتX
به نام هستی

به نام هستی

نمي گم عوض شدي نه تو هنوزم مهربوني

حدسش رو من زده بودم نمي خواي پيشم بموني

روزاي اول اين عشق اشتياقت تازه تر بود 

 حالا با صد التماسم واسه من شعر نمي خوني

بعضي وقتا اگه حرف و خبري جايي نباشه

نمي ري ديگه سراغ قصه هاي خودموني

گفتي تنها نامه ي من تو دس همه ست عزيزم

نامتو من بفرستم حالا به كدوم نشوني

بنويسم روي پاكت با يه تيكه ياد غربت

برسه به يه ستاره به يه عشق آسموني

پشت پنجره نشستم واسه ي تو مي نويسم

كه شايد رد شه از اينجا ايه ي محو جنوني

يه روزي خوندم يه جايي از عزيز بي وفايي

واسه ي دوام يك عشق عاشق و بايد بروني

بهترين جمله ي دنيا فكر كنم همينه زيبا

عمري دنبال تو بودم اوني كه مي خوام هموني

صبر و حوصله نداشتن عادت همه ست عزيزم

تو كه نيستي مثل اونها تو خود رنگين كموني

نه جواب نامت اين نيس اون و بعدا مي نويسم

كه سلام گلدونا رو به گلاشون برسوني

گفتم اين رو بنويسم كه دوست دارم عزيزم

بيشتر از تو مي دونم كه تو اينو نمي دوني

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 9:53  توسط pedram  | 

مادر همیشه عزیزه
 
وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو می شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد
تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی
وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری
تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی
وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد
تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی
وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد
تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی
وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری
تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی
وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد
تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی
وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد
تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی
وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد
تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی
وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی
وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره
تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی
وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد
تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه
وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلویزیون بر حذر داشت
تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره
وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری
وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد
تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده
وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره ابراز محبت کنه
تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه
وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی رانندگی ياد داد
تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی
وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی
وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد
تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی
وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!! به اصطلاح، بچه مامانی
وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره
وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم
وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت
تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی
وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد
تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن
وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد
تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفاً
وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه
تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی
وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چيز ديگه تغيير کرده
وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه
تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازش تشکرکردی
وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی
و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی ... و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر
هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 23:19  توسط pedram  | 

می دانی.............

دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!

دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری!

می دانی که تو لایق این قلب عاشق منی ، میدانم که نمیدانی تو لایق تر از آن

 

هستی که تصور میکنی!میدانی که بدون تو من تنهای تنهایم ،

 

میدانم که نمیدانی آن زمان تنها تر  از من دیگر تنهایی نیست!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 2:19  توسط pedram  | 

با من بگو از عشق

با تشکر از دوستانم مریم و مینا و محمد منصور و......

که به وبلاگ خودشون سر زدن

اینم آپ امروزم. 

 

 با من بگو از عشق ای آخرین معشوق 

که برای رسوایی دنبال بهونم

با بوسه ای آروم خوابم رو دزدیدی

تو شدی تعبیر رویای شبونم

شبهای تنهایی همرنگ گیسوت

آغوشت و واکن بانوی مهتابی

دلواپسی هامو با خنده ای واکن

که تویی پایان تردید و بی تابی

من تو نگاه تو دنیامو میبینم                  چشمای تو افسانه نیست که تموم خواب وخیالم بود

فردای شیرینم نازنین مـــــن               تقدیر من عشق تو شد که همیشه فکر محالم

اینم تقدیم به مریم عزیزم

اگر می خوای بدونی چقدر دوستت دارم ا
برو زیر بارون قطره های بارون را بگیر
اونایی که می تونی بگیری تو منو دوست داری
اونایی که نمی تونی بگیری من تو را دوست دارم

 خیلی دوستت دارم
عاشقتم دیوونتم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 18:54  توسط pedram  | 

دوستان خوبم سلام

 

تا ۱۳/۴ آپ نمی کنم الان حتما به خودتون میگید بابا این چه وبلاگی که داری

قول میدم بعد از امتحان های پایان ترمم با مطالب بهتری در کنار شما باشم.

این امتحانای پایان ترم امون نمیده آدم کاری کنه منم می خوام برم مثل این خانمه اونجا بخوابم...

نظرتون چیه.......ها..........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 13:52  توسط pedram  | 

پرستوی فراری از بهارم

                یک امشب مهمان این دیارم

                                       چو ماه از پشت خرمن ها برآید 

                                                              به دیدنم بیا چشم انتظارم.

دوستان عزیزم سلام

بعد از مدتها آپ می کنم.و علت اون هم یکی از دوستان خوبم بود خودش میدونه که ......

با امید دیدنش همتونو و اونو به خدای بزرگ می سپارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 13:38  توسط pedram  | 

دی جی مریم از ایران خارج شد

 


يک سالی است که از دی جی مريم خبری نداشتيم. هيچ آهنگی ازش پخش نشد.

دی جی مريم اسم اصلی اش" محشره" و خودش رو "فرزند زمين" می دونه. در مورد کارهاش و سبک موسيقی اش و معروف شدنش در اکتبر 2004 باهاش گفتگو کرده بوديم.

(آرش و دی جی اليگيتور هم در ويديوی آهنگ "موسيقی زبان من است"، اسم دی جی مريم را روی تی شرت خودشون دارن.)

دی جی مريم بعد از يک سال سکوت اخيرا از ايران خارج شده. با او گفتگويی کرديم:

چرا اين يک سال نمی شد تو رو پيدا کرد؟

من يک سال و نيمی هست که دور موسيقی مصاحبه و از اين قبيل چيزها را خط کشيدم، اجازه مصاحبه نداشتم و گوشه خانه گرفتار شده بودم. می دونم که اين را نبايد بگم ولی از شدت فشار روحی، تا به حال چند بار دست به خودکشی زدم که به لطف و کمک پزشکها نجات پيدا کردم.   

آيا در اين مدت موفق شدی دنبال موسيقی هم بری و کاری را ضبط کنی؟

با زحمت و فشار زياد، آلبوم سوم خودم را جمع کردم. خيلی سخت بود و تنها عاملی که باعث شد اين کار را انجام بدهم شور و شوقی بود که از طرف مردم می گرفتم و اين پاسخی بود به انتظار اونها.

من تنها چيزی که از ايران می خواستم اجازه برگزاری کنسرت برای بانوان بود. به هرکسی که گفتم، کاری برای من انجام نداد. حتی اجازه نداشتم که در رستورانی که داشتيم حضور داشته باشم. در يک مورد دخترخانمی تعدادی از آهنگهای گوگوش را اجرا کرده بود که به من گير دادند و مدت طولانی گرفتار اين موضوع بودم. 

آلبوم سومت چی شد؟

موفق نشدم اون رو از ايران خارج کنم. الان فقط دو آلبوم با خودم بيشتر ندارم.

سبک اين آلبوم چی هست؟

سبک کار آلبوم جديدم بيشتر ترنس و تکنو و ترنس متال است. اين به دليل شاد کردن جامعه ای خسته مثل ايران است ولی با اين وجود خستگی و فشار و بغض درونی من در اين آلبوم مشخص است.

الان تصميم داری که برگردی ايران؟

من تنها هدفم اينه که کار خودم را انجام بدهم. می خواهم اين امکان را داشته باشم که روی صحنه برنامه اجرا بکنم و از همه مردم به خاطر اينکه از ايران بيرون آمدم، معذرت خواهی می کنم. موقعی که از ايران خارج شدم تصميم بازگشت نگرفتم. 

من در پايان فقط می خواهم يک نکته ای را بگم، برخلاف ميل باطنی من و اينکه اسم اصلی من محشر است، مردم من را دی جی مريم صدا می زنند و اينجا می گم که به احترام مردم من اين اسم را قبول می کنم و خودم را دی جی مريم فرزند زمين، پدرم خورشيد، مادرم زمين، برادرم آتش و خواهرم آب است.

برای تو آرزوی موفقيت می کنم و حتی منتظر برگزاری کنسرت خودت خواهيم بود و اميدوارم که در اين تعطيلاتی نوروزی روحيه ات عوض بشه

من هم ازهمه اينجا به تمامی ايرانيان در سراسر دنيا عيد نوروز را تبريک می گم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 10:15  توسط pedram  | 

سال نو مبارک

 

سلام

امیدوارم سال ۱۳۸۵ سالی سرشار از موفقیت و سلامتی  برای خودتان و خانواده محترمتان باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 9:58  توسط pedram  | 

بهار با همه ی زیباییهایش آمد

نوروز
 
 
 
 
سر آغاز جشن ِ نوروز ، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌كشد ، بر ساير جشن‌ها‌ی ايران باستان برتری دارد. در مورد پيدايی اين جشن افسانه‌های بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آيين‌های بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گيرد
 
 
فلسفه‌ی آيين‌های نوروزی
 
 
 
سر آغاز جشن ِ نوروز ، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌كشد ، بر ساير جشن‌ها‌ی ايران باستان برتری دارد
در مورد پيدايی اين جشن افسانه‌های بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آيين‌های بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گيرد
.
اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز می‌شود ، حيرت انگيز نيست چرا كه بی‌نظمی يكی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامی را ريشه‌ی آرامش و پريشانی را اساس سامان می‌دانستند و چه بسا كه در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود می‌آوردند ، چنان كه در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهر‌ها يا ارواح درگذشتگان باز می‌گردند ، افرادی با صورتك‌های سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت می‌پرداختند و بدينگونه فاصله‌ی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم می‌ريختند و قانون و نظم يك ساله را محو می‌كردند. باز مانده‌ی اين رسم ، آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت
از ديگر آشفتگی‌های ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقه‌های پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی بر می‌گزيدند و سلطان موقت – بر طبق قواعدی – اگر فرمان‌های بيجا صادر می‌كرد ، از مقام اميری بر كنار می‌شد. حافظ نيز در يكی از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد

سخن در پرده می‌گويم ، چو گل از غنچه بيرون‌ای

كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی


خانه تكانی هم به اين نكته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو می‌شد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتا خانه‌ها را رنگ آميزی می‌كردند و اگر ميسر نمی‌شد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن می‌چيدند ، سفيد می‌شد. اثاثيه‌ی كهنه را به دور می‌ريختند و نو به جايش می‌خريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های يك ساله بود واجب می‌دانستند. ظرف‌های مسين را به رويگران می‌سپردند. نقره‌ها را جلا می‌دادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك می‌كردند. فرش و گليم‌ها را غاز تيرگی‌های يك ساله می‌زدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ريشه‌ی كلمه‌ی فروردين) در اين روز‌ها به خانه و كاشانه‌ی خود باز می‌گردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال می‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا می‌فرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز می‌گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروختند.در بعضی نقاط ايران رسم است كه زن‌ها شب آخرين جمعه‌ی سال بهترين غذا را می‌پختند و بر گور درگذشتگان می‌پاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای كه در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه می‌رفتند و دعا می‌فرستادند و می‌گفتند كه برای مرده عيد گرفته اند
در گير و دار خانه تكانی و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز می‌كردند. ايرانيان باستان دانه‌ها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده – شماره‌ی مقدس برج‌ها – در ستون‌هايی از خشت خام بر می‌آوردند و باليدن هر يك را به فال نيك می‌گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشه‌ی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوو.رشت (كردار نيك) سبز می‌كردند و فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها می‌دانستند
چهار شنبه سوری كه از دو كلمه‌ی چهارشنبه – منظور آخرين چهارشنبه‌ی سال – و سوری كه همان سوريك فارسی و به معنای سرخ باشد و در كل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه می‌كردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصی را تدارك می‌ديد
غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روی هم می‌گذاشتند و خورشيد كه به تمامی پنهان می‌شد ، آن را بر می‌افروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. دربعضی نقاط ايران برای شگون ، وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباس‌های كهنه را می‌سوزاندند
آتش می‌توانست در بيابان‌ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می‌كشيد از رويش می‌پريدندو ترانه‌هايی كه در همه‌ی آنها خواهش بركت و سلامت و بارآوری و پاكيزگی بود ، می‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی‌كردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود كسی جمع می‌كرد و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند ، سر ِ نخستين چهار راه می‌ريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه می‌پرسيدند
"كيست؟"
می‌گفت: "منم
- " از كجا می‌آيی؟
- "از عروسی
- "چه آورده‌ای؟
- "تندرستی

شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان می‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون می‌انداختند. صاحب خانه می‌بايست هديه‌ای در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومه‌ی حيدر بابا به آيين شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با بركت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد:

برگردان بند 27

عيد بود و مرغ شب آواز می‌خواند
دختر نامزد شده برای داماد 
جوراب نقشين می‌بافت
و هر كس شال خود را از دريچه‌ای آويزان می‌كرد
وه... كه چه رسم زيبايی است – رسم شال اندازی 
هديه عيدی بستن به شال داماد

برگردان بند 28

من هم گريه و زاری كردم و شالی خواستم
شالی گرفتم و فوراً بر كمر بستم
شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم 
و شال را آويزان كردم
فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست
"خانم ننه‌ام" را به ياد آورد و گريه كرد

شهريار در توضيح اين رسم می‌گويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمی‌بايست در مراسم عيد شركت می‌كرديم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم."
از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص كسانی بود كه آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشكل بود می‌ايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود ، زير پا می‌گذاشتند. نيت می‌كردند و به گوش می‌ايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود می‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها می‌خواستند كه بستگی كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند ، بگشايند.
قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهر‌ها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانه‌ی خوراك و خوردن بود.
ايرانيان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون می‌گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده‌ی آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهر‌ها پنهان و غير محسوس اند ، كسانی هم كه برای قاشق زنی می‌رفتند ، سعی می‌كردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر می‌دانستند ، دريافتشان را خوش یُمن می‌پنداشتند.
اما اصيل ترين پيك نوروزی سفره‌ی هفت سين بود كه به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مايه می‌گرفت. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی می‌داند كه به آن هفت سينی می‌گفتند و بعدها با حذف (يای) نسنت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را ، سفره‌ی هفت سينی می‌گويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايی و افزونی ، آتشدان ، نماد پايداری نور و گرما كه بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايی و رستاخيز و تولد دوباره، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زايش و باروری ، سيب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سكه‌های تازه ضرب نماد بركت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمين ، گل بيد مشك كه گل ويژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز مانده‌ی رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده می‌شود و لذا آب پاشيدن به يكد يگر نماد پاكيزگی از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم (= شاخه‌هايی از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دسته‌های سه ، هفت يا دوازده تايی

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 9:30  توسط pedram  | 

عکس های همسران بازيکنان مشهور فوتبال

رائول http://msn.foxsports.com/id/3216446_7_1.jpg بارتز http://msn.foxsports.com/id/3216452_7_1.jpg کارمبو http://msn.foxsports.com/id/3216406_7_1.jpg مائيکل اوون(نامزد) http://msn.foxsports.com/id/3278916_7_1.jpg اوليور کان http://msn.foxsports.com/id/3216412_7_2.jpg ديويد بکام http://msn.foxsports.com/id/3216476_7_2.jpg هانري(دوست دختر) http://msn.foxsports.com/id/3216420_7_1.jpg روني(دوست دختر) http://msn.foxsports.com/id/3216422_7_1.jpg فيگو http://msn.foxsports.com/id/3216426_7_1.jpg زيدان http://msn.foxsports.com/id/3216424_7_1.jpg دلپيرو(دوست دختر) http://msn.foxsports.com/id/3216428_7_1.jpg ترزگه http://msn.foxsports.com/id/3216432_7_1.jpg فيليپ نويل http://msn.foxsports.com/id/3216436_7_1.jpg مارسل دزايي (دوست دختر) http://msn.foxsports.com/id/3216462_7_1.jpg رافائل مارکز http://msn.foxsports.com/id/3382582_7_1.jpg
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 21:56  توسط pedram  |